دیوانه اوست هرآنکه دل ریشتر است

از کعبه صفای این حرم بیشتر است

اینجاست طبیبی که ندارد نوبت

هر دل که شکسته تر بود پیش تر است

دسته ها :
جمعه هشتم 8 1388

این متن آهنگ راز است به خوانندگی مازیار عصری و من خیلی این آهنگ را دوست دارم و تقدیم می کنم به عزیزترینم ،به عشقم ،به نگارم و همین جا اعلام میکنم به نگارم که دوستش دارم بینهایت ،بینهایت تا قیامت ...

خوابو از چشام بگیر مثل همیشه
بگو عمر عاشقی تموم نمیشه
منو با خودت ببر هر جا دلت خواست
دیگه چیزی نمی خوام این آخریشه این آخریشه

تو شریک دردمی تو این زمونه
تو زمونه ای که عشق رنگ خزونه
پرم از حس غریبی که می دونم
مثل بغضه شایدم بدتر از اونه

توی خلوتم ، تو بهترین صدایی
برای نفس کشیدنم هوایی
تورو می شناسه دلم، غریبه نیستی
ساده تر بگم یه حس آشنایی
تو یه تعریف زلالی مثل دریا
فرصتی برای کشف یک معما
تورو می خونم و باور می کنم من
صادقانه با منی همیشه هر جا همیشه هر جا
تو همون راز نگفتی تو سینه
منم اون که با تو دیوونه ترینه

همه جا هر جا که هستی هر جا باشی

چشمای منتظرم تورو می بینه تورو می بینه تورو می بینه

 

دسته ها : عاشقانه با تو
جمعه هشتم 8 1388
در دلم شور و هیجان عجیبی بود می خواستم فریاد بزنم ...فریاد بزنم و بگم خدایا ممنونم ... هنوز مهمون ها نیامدند ... همه چیز آماده است ... ضربان قلبم تند شده بود ... هم خوشحال بودم و هم باور کردنش برای دشوار بود که تا چند دقیقه دیگر خانواده نگارم در منزل ما خواهند بود ... مدام در اطراف خانه می چرخیدم که مبادا کاستی داشته باشد ... صدای زنگ آیفون بلند شد ...لحظه ای نفسم حبس شد ...یعنی آمدند ... سریعا به آشپزخانه رفتم و مادرم در را باز کرد و بفرما زد ... احساس می کردم ضربان قلبم با شدت بیشتری افزایش یافته ،نفس عمیقی کشیدم و گفتم الهی به امید تو ...نگارم نیز آمده بود ... همه نشسته بودند و صحبت هایی رد و بدل شد تا اینکه مادر نگارم گفت :خوب حالا این عروس خانم گل ما کجاست تا صورت ماهش را ببینیم آنقدر درخانه توصیفش را شنیدیم که برای دیدنش لحظه شماری می کردیم .اینجا بود که مادرم از من خواست چای بیاورم و من نفس عمیقی کشیدم و با آنکه قلبم به شدت می زد اما سعی کردم کاملا خونسرد رفتار کنم دوباره نفس عمیقی کشیدم و سینی چای را برداشتم و به سمت پذیرایی رفتم ابتدا کاملا مودبانه سلام و احوالل پرسی کردم سپس چای را بفرما زدم وقتی نگارم خواست چای بردارد چند دقیقه ای نگاهمان در هم گره خورد ،حس عجیبی داشتم . سپس کناری نشستم و سرم را پایین انداختم . بزرگترها حرف می زدند و من فقط گوش می کردم تا اینکه از من و نگارم خواستند تا در اتاق برویم و با هم صحبت کنیم و به قول قدیمی ها سنگهامان را واکنیم .با خجالت و شرم و حیا بلند شدیم و به اتاق دیگر رفتیم .ابتدا سرم پایین بود بعدسرم را بلند کردم و دوباره به چشمان یگدیگر خیره شدیم ،باورش خیلی سخت بود اما به حقیقت پیوسته بود نگارم کنارمن بود ،فکر آنکه قرار است زندگی ام را در کنار نگارم باشم شادی عجیبی را به سراسر وجودم هدیه داده بود . نمیدانستم چه بگویم راستش او را به درستی می شناختم او هم کلاسی دانشگاهی ام بود ،با تمام خصوصیات اخلاقی اش آشنا بودم و تمام آنها را می ستودم  او بهترین انتخاب برای من بود .بالاخره نگارم باب صحبت را باز کرد کمی حرف زدیم اما ... او نیز مرا به درستی می شناخت . تصمیماتی برای آینده گرفته بودیم که با هم در میان گذاشتیم و خلاصه با هم تفاهم کاملی داشتیم و هیچ مشکلی پیش نیامد . بعد از پایان صحبت ها پیش بقیه رفتیم و با احساس رضایت مندی از هم و لبخند باب صحبت های دیگر را برای بزرگترها باز کردیم . صحبت هایی کردند و مانیز تایید کردیم .شب خواستگاریم مصادف بود با شب تولد آقا امام رضا (ع) قرار شد فردا برویم حرم و عقد محرمیت بخوانیم تا بقیه کارها راحت تر صورت گیرد . ودر پایان خداحافظی کردند و رفتند تا فردا، اما دوباره نگاهمان به هم دوخته شد تا فردا خداحافظ.

امشب چشمانم مجالی برای خواب ندارند ... امشب دلم غوغایی است ... فردا قرار است محرم کسی شوم که بدان عشق می ورزیدم ... فردا قرار است دست در دستان کسی نهم که برایم عزیزتر از هرکسی است ... اینکه قرار است آینده ام را با نگارم باشم اینکه تا دم مرگم کنارش هستم ... قرار است فردا قلبهایمان برای همیشه مال هم باشد ...

خدایا ممنونم ... خدایا شکرت ... خدایا چطوری جبران کنم این همه لطف را ... خدایا دوستت دارم ... خدایا دوستت دارم ...خیلی ...خیلی ... خیلی ...

دسته ها : کلبه عشق
پنج شنبه هفتم 8 1388

امروز برای من روز بزرگی است قرار است بزرگترین اتفاق زندگی ام رقم بخورد بالاخره روزی را که انتظار می کشیدم آمد روزی که برای هر دختری اتفاق خواهد افتاد ... آری درست حدس زدید بحث خواستگاری و ازدواج است اما با کسی که به آن عشق می ورزیدم ؛ دیروز با من حرف زد بالاخره پدرش راضی شد و با ازدواج با غریبه مشکلی ندارد ،قرار است امروز با خانواده به خواستگاریم بیاید ... وای فکرش رابکن ...قرار نگارم  با خانواده به خواستگاریم بیاید ... وای رویاهایم دارد به حقیقت می پیوندد ... خیلی خوشحالم خیلی ...

  وقتی عزیزم این حرف را زد اول شوکه شدم و بعد اشک شوق در چشمانم نمایان شد نمی دانستم چه بگویم گفتم باشد با خانواده ام هماهنگ می کنم قدمتان روی چشم ،نگارم نیز خیلی خوشحال بود و این را از برق نگاهش می توان حدس زد ... چه کسی فکر میکرد که پدرش بالاخره رضایت دهد ... (البته ته قلبم یه حسی می گفت همه چیز درست می شود توکلت به خدا باشد ...)

خدایا ممنونم ...ممنونم ... میدانم این لطف توست ... خدایا جبران می کنم .... خداجونم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم ...

دسته ها : کلبه عشق
پنج شنبه هفتم 8 1388

بی بهانه سلام ؛

زیبای من ، ای تنها دلیل رد کردن هر دلیل و ای تنها بهانه آوردن هر بهانه ؛ دیوانه برق نگاه نخست توام ، با یک جور بی تابی از نوع بی بازگشتش ،بگذار پرنده سرگردان نگاهم در پناه آلاچیق مژگان مجنونت تا ابد احساس آرامش کند و آتش عطشم را با جرعه ای که هیچ کس از چشمه اش ننوشیده خاموش نه ! شعله ور ترش کند ....

مهربانم در این روز خدا تورا به زمین هدیه داد تا در این روز دلم هبیقرار تو گردد، می دانی که برایم چقدر عزیزی و اما ... تمام عشق ها به یکی شدن نمی انجامد ... بگذار در این چند روز عمر ... در این مدتی که به من اجازه داده شده تو را ببینم تنها برای خوشبختی ات دعا کنم ... بهترینم دوستت دارم بینهایت ،خیلی دوست داشتم همیشه در کنارت بمانم اما گویا سرنوشت چیز دیگری برایمان نوشته است و من همین مدت بودنم با تو را قدر می دانم چرا که شاید روزی دگر نتوانم تو را بیابم ...

مجنون ترین دیوانه ات هستم و چه بخواهی و چه نخواهی در قلب من جایگاه همیشگی داری ،لمس بودنت مبارک

اگر برای دنیا یک نفر هستی برای من تمام دنیایی!!

دسته ها : برای بهترینم
سه شنبه بیست و هفتم 12 1387
چگونه با تو بگویم که دوستت دارم ....دوستت دارم بی نهایت ....

چگونه بگو یم دوستت دارم ...

بهترینم تو را که برایم بهترینی

تو را که هم زمان با تولدت در قلبم همه چیز را فراموش کردم

دستم را به تو می دهم قلبم را نیز به تو خواهم بخشید

فقط بگو ، بگو به من که می آیی ، بگو که تو نیز قلبت پیش من است

نمی خواهم عشق را گدایی کنم

اما ، قلبم بیمار تو ست

نگاهم به دنبال تو ست

فکرم همیشه و همه جا فقط با توست

چگونه قلبم را ساکت کنم

نمی توانم....

بیا ... که دیگر مرا تاب انتظار نیست ....

بیا و قلب خسته ام را بگیر ....

من فقط نگاه تو را می خواهم ...

ای که مرا دیوانه نگاهت کردی ....

من که کاری نداشتم به تو ، اما تو مهرت را به قلبم دادی

و دیوانه ام کردی ....

مهربانم ....

عزیز جانم ...

چگونه باید به تو بگویم که دوستت دارم .... بی نهایت ...

به اندازه تمام قطره های باران ...

به اندازه تمام ستاره های آسمان ...

به اندازه ...

دسته ها : عاشقانه ها
شنبه سوم 12 1387

 

آرزومه که یه لحظه 
روبروی من بایستی
آخه قلبم نگرونه
توی شهری که تـــــــــــــو نیستی



تو خیال کن ادمای
همه دنیا توی شهره
توی شهره بی تو اما
دل من با همــــــــــــــــــــــــه قهره



توی شهری که تو نیستی
همه جارو غم گرفته
هرکجا رفتی صدام کن
عزیزم دلـــــــــــــــــــــــــــــم گرفته



شدم اون غریبه ای که
تو نباشی نمی ارزه
دارم از نفس می افتم
مثله یه گیــــــــــــــــــــــــــــاه هرزه

 

دسته ها : عاشقانه ها
پنج شنبه بیست و چهارم 11 1387

می توان رفت در ستاره های چشم او

می توان نیست شد هیچ ندید، جز دو نقطه سیاه

می توان خود را دید، لحظه ای غربت خود را حس کرد

و در آن مرز غریبانه چه شیرین جان داد

از غم عشق چه می باید کرد، من نمی دانم هیچ

تو بگو، تشنه ام تشنه ترین تشنه ها

از عطش می سوزم، تو بگو من نمی دانم هیچ

از غم عشق چه می باید کرد

دسته ها : عاشقانه ها
پنج شنبه بیست و چهارم 11 1387

معنای زنده بودن من با تو بودن است  

                                  نزدیک، دور  

             سیر، گرسنه 

                               رها، اسیر،     

                                               دلتنگ، شاد

آن لحظه ای که بی تو سر آید مرامباد!    

                              مفهوم مرگ من،            

 در راه سر افرازی تو، در کنارتو،

                                    مفهوم زندگی است          

 معنای عشق نیز

                      در سرنوشت من!                      

         با تو، همیشه با تو،                               

                                     برای تو...

دسته ها : عاشقانه ها
پنج شنبه بیست و چهارم 11 1387

پیا مبر اکرم (ص) می فرماید :اگر هر بامداد و شامگاه بگویی سبحان الله و الحودالله و لااله الله و الله اکبر خداوند برای تو در بهشت ، در برابر هر تسبیح درخت های میوه غرس می کند که همواره میوه می دهند . (بحارج83ص257)

و نیز امام باقر (ع) می فرماید اگر کسی این تسبیحات را بگویدخداوند چهار پرنده از این اذکار می آفریند که آنها تا قیامت خدا را تسبیح و تقدیس می کنند . (بحارج90ص172)

این نشانه تجسم اعمال است . پرندگانی که خدا با این اذکار می آفریند در آسمان و زمین نیستند بلکه در فضای جان ذاکر و مسبح پدید می آیند و پرواز می کنند .

از امام صادق (ع) رسیده که اگر پس از گفتن تسبیحات حضرت فاطمه (س) یکبار لااله الاالله بگویید گناهان شما بخشوده می شود.

هم چنین نقل شده اگر نیازی داشتید ده بار یا الله بگویید و آنگاه حاجت خود را بخواهید که بر آورده می شود .

دسته ها : تجسم اعمال
پنج شنبه بیست و چهارم 11 1387

در دستورات دینی آمده است که اگر سیئه ای مرتکب شدید فورا حسنه ای انجام دهید تا آن سیئه را جبران کند . زیرا اگر سیئه متراکم شود در جان انسان چرک ایجاد و او را نابیناو ناشنوا می کند برای این کار ، ذکر دائمی خدا را توصیه کرده اند.

در قرآن آمده : یا ایها الذین امنو اذکروالله ذکرا کثیرا

دائما به یاد حق باشید این دوام یاد حق نمی گذارد انسان غفلت کن. (سوره احزاب آیه 41 )

در کتاب قلب سلیم نوشته ایه الله دستغیب آمده است که منظور از یاد خدا نه این است که به زبان سبحان الله و الحمدوالله و ... گوئیم (هر چند اینها ذکر می باشد) منظور این است اگر به چیزی برخورد کردی که خدا فرموده آنرا به جای آور، انجام دهی و اگر فرموده ترک کنی آنرا رها کنی ...

خدایا به من توفیق ده تا بتوانم آنچه را که فرمودی انجام ده ، انجام دهم و از آنچه نافرمانی توست دوری کنم .آمین

دسته ها : تجسم اعمال
چهارشنبه بیست و سوم 11 1387

مجازاتهای جهان دیگر رابطه تکوینی با گناهانی که انجام می دهیم دارد . یعنی آنچه که در آخرت به عنوان پاداش یا کیفر به نیکو کاران و بد کاران داده می شود تجسم خود عمل آنهاست . قرآن کریم می فرماید :

یا ایها الذین آمنو تقوالله و لتنظرنفس ما قدمت لغد و اتقوالله

ای ایمان داران پروای خدا داشته باشید و هرکسی بنگرد که چه چیزی برای فردای خود پیش فرستاده و از خدا پروا کنید .

خداوند به صورت امر می فرماید هرکسی بنگردد که برای فردای خود چه پیش فرستاده است ، سخن از پیش فرستادن است یعنی شما عینا همان چیز هایی را که اکنون می فرستید خواهید داشت .

یعنی آنچه به آدمی در آن جهان می رسد اعم از نصیم بهشتی و عذاب دوزخی ، همه چیزهایی است که آدمی خودش آماده و حاضر ساخته است ، ال اینکه در این دنیا آنها را نمی شناسند و در آخرت آنها را خواهند شناخت و این مضمون آیات بسیاری از قرآن کریم است که می فرماید : روز قیامت خدا به شما خبر می دهد که شما چه می کردید یعنی اکنون خبر ندارید که چه کار می کنید روز رستا خیز از کار خویش با خبر می شوید و کردار خود را خواهید دید .

عذاب و پاداش اخروی به عقیده دانشمندان بزرگ اسلامی با ظواهر بسیاری از آیات قرآن نیز تطبیق دارد و آن اینکه هر کرداری که از ماخواه خوب و خواه بد سر می زند ، یک صورت دنیوی دارد که ما می بینیم و یک صورت اخروی دارد که هم اکنون در دل آن عمل نهفته است و روز رستاخیز پس از تحولاتی که در آن رخ می دهد شکل دنیوی خود را از دست داده و به شکل رستاخیز جلوه می نماید .

دسته ها : تجسم اعمال
چهارشنبه بیست و سوم 11 1387

ان العذاب الذی تعذبون به هو عملکم السیء الذی عملتموه و قد برزکم الیوم حقیقته :

عذابی که شما گرفتار آن می شوید همان عمل سوء شماست که انجام داده اید و امروز حقیقت آن ظاهر و آشکار شده است .

" تحریم آیه 7 "

دسته ها : تجسم اعمال
چهارشنبه بیست و سوم 11 1387

اسکله ی ناز چشات                        

                کاری دارم                                           

                            یه قایقم

 

تو ساعته یه ربع به عشق  

                          عقربه ی دقایقم  

                                              گرمی دستای تو رو             

                به صدتا دنیا نمی دم        

 هر وقت که یارم تو بودی    

                            بی کسیو نفهمیدم   

  تو بند دل

                سلول عشق                   

                                   حبس نگاتو می کشم                 

ولی بازم رو میله هاش                                                      

عکس چشاتو می کشمآی قصه ی بی سر و ته 

شعر بدون قافیه   

                    برای مرگ این دختر

                                                 نبودن تو کافیه ....

دسته ها : عاشقانه ها
شنبه نوزدهم 11 1387

 

شنبه نوزدهم 11 1387

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

  به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

 بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق  

 تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت 

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

 تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس        

 تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

 عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم               

  وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

 رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن    

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

 هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم  

  یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

 قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

دسته ها : عاشقانه ها
چهارشنبه شانزدهم 11 1387
چهارشنبه شانزدهم 11 1387

چهارشنبه شانزدهم 11 1387
  
 پروردگارا... 
 به پیشگاه پاک و مقدست تقدیم می دارم  
 که بندگی فقط و فقط تو را سزد  
 آنچه داده ای بیش از شایستگی من است  
 گرچه درخور شایستگی توست ... 
  
چهارشنبه شانزدهم 11 1387

چهارشنبه شانزدهم 11 1387

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد

 او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد

 او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد

 او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد

حالا میفهمم چرا بعضی وقتها هرچی دعا میکنی

جوابی برات نمی یاد

اونوقت فکر میکنی نکنه خدا فراموشت کرده             

اما خدا هیچ وقت بنده هاشو فراموش نمی کنه ...

چهارشنبه شانزدهم 11 1387

دل من یه روز به دریا زد و رفت                      پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه ی کفش فرارو ور کشید                         آستین همت و بالا زد و رفت

 

یه دفعه بچه شد و تنگ غروب                            سنگ توی شیشه فردا زدو رفت

 

دفتر گذشته ها رو پاره کرد                                    نامه ی فردا ها را تا زد و رفت

 

حیوونی تازگی آدم شده بود                               به سرش هوای حوا زد و رفت

 

زنده ها خیلی براش کهنه بودند                             خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

 

هوای تازه دلش می خواست ولی                                     آخرش توی غبارا زد و رفت

 

دنبال کلید خوشبختی می گشت                               خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

دسته ها : دل من ...
چهارشنبه شانزدهم 11 1387

ابتدای آفرینش کلاغ و طوطی هر دو سیاه بودند

طوطی اعتراض کرد و خداوند اورا رنگارنگ آفرید

 اما کلاغ گفت" هر چه از دوست رسد نیکوست "

نتیجه این شد که میبینی : طوطی در قفس است و کلاغ آزاد

خدا کنه بتونیم به داده ها و نداده های خدا بگیم شکر......

چهارشنبه شانزدهم 11 1387

از یک نگاه ساده شروع شد چشم در چشم هم دوختیم

لب ها خاموش شد
 
دل شروع به سخن گفتن کرد

زبان خود را عاجز خواند تا پیام دل را به دل برساند و لب ها همچنان خاموش ماندند

و این فریاد بی صدای عشق بود که در تلاقی دو نگاه عاشقانه شوری به پا کرده بود

و عشق آغاز شد


دسته ها : عاشقانه ها
چهارشنبه شانزدهم 11 1387

من همونم که یه روزی واسه چشات خونه ساختم

واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم

چیز تازه ای ندارم به پای تو بریزم

دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم

دسته ها : عاشقانه ها
چهارشنبه شانزدهم 11 1387


 
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی





Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم



If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه که نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه"

دسته ها : عاشقانه ها
چهارشنبه شانزدهم 11 1387

 از شهر تو باید بروم خوب بدانم

 غم این بازی تقدیر دگر سوخته جانم

 ولی ای دوست به چشمان تو سوگند

 بی تو حتی دو سه روزی نتوانم

 به دیار دگری زنده بمانم

 بی تو ای هستی دلبرده ی من

 بی تو ای عشق قسم خورده من

 بی تو من گم شده ی دشت وجودم

 بی تو ویران شده بود و نبودم

 تو صفایی ، تو دل آرامترین نغمه پر شور وفایی

 تو خود عشق و منظور وفایی

 چه بگویم ؟!

 دلم امشب به خدا تاب ندارد

 دگر از فکر سفر خواب ندارد

 ماه شب های شکوفایی من

 کوچه پس کوچه تنهایی من

 بی تو جز سایه ی مهتاب ندارد

 نازنینم !می روم من ... بی تو بر شانه ی خسته می برم من

 کوله بار خاطرات آشنایی ...

 یاد آن لحظه و دیدار رهایی

 و غم تلخ پر از سوز جدایی

 بی تو من پیرم و سرگشته و آواره ترینم

 نازنینم ! بی تو گمگشته ترین در به در روی زمینم

 من ندانم بعد من یادم کنی !

 گاهگاهی در کلامی مهربان

 یا از حصار آهنین هجر خود

 روزگاری آخر آزادم کنی

 یا گذاری در قفس نالان و حیران من بمانم ؟!

دسته ها : عاشقانه ها
يکشنبه بیست و نهم 10 1387

عشق یعنی اینکه بدون تضمین و چشمداشت خود را وقف کنی ، عشق یعنی اینکه خود را کاملا ایثار کنی ، به این امید که عشق بی چشمداشت تو ، موجب روییدن گل عشق در دل معشوق شود ، عشق علمی است بر بنیان استوار ایمان ، و کسی که ایمان ندارد عاشق نیز نیست . عشق هنگامی کامل است که همه چیز می بخشد و هیچ چیز را طلب نمی کند . عشق هیچ بهایی را از معشوق طلب نمی کند . عشق هرگز طلبکار نیست ، هرگز سرخورده نمی شود زیرا سرخوردگی در عشق نتیجه توقع و انتظار است . اگر عاشق کسی هستید نمی توانید از او توقع داشته باشید که در ازای عشق تان او نیز عاشق شما باشد . اگر حقیقتا عاشق کسی باشید ، چاره ای ندارید جز آنکه به عشق تان اعتماد کنید ، به او ایمان داشته باشید و او را بپذیرید....

دسته ها : عاشقانه ها
يکشنبه بیست و نهم 10 1387

 قفسم را مشکن

                  تو مکن آزارم

                                 گر رهایم سازی به خدا خواهم مرد

 من به زنجیر تو عادت کردم

 بارها در پی این فکر که در قلب تو ام

                                  با تو احساس سعادت کردم

 به خدا خوشبختم

        تو محبت کن و بگذار که تا عمری هست

                               من بمانم چو اسیری به حریم قفست

دسته ها : عاشقانه ها
يکشنبه بیست و نهم 10 1387

 

دلم آواره و تنها ....

    میان موج طوفانها ....

             تو این دنیای سنگی ....

                           شنید از تو یه رنگی ....

                 بگو با من می مونی ....

  تک من سهیل آسمونی ....

دسته ها : عاشقانه ها
سه شنبه بیست و چهارم 10 1387

می نویسم برای او که بهترینم است ... او که تمام لحظه ها با من است ... او که گرچه از من دور است ولی یادش لحظه به لحظه مرا دنبال می کند ... آری می نویسم به یاد او ... برای او ... او که می داند چقدر برایم عزیز است ... او که تمام زندگی ام شده ... می نویسم به یادت ای گل همیشه بهارم ....

اگه دنیا پر شه از ستاره ... بازم میگم برای من یه ماهه ... اگه دنیا قهر کنه با دل من ... اگه ماهم بدتا کنه با دل من .... خوشم که من تا آخرش یه رنگ بودم ... خوشم که من تا آخرش یه حرف زدم .... دوستت دارم ... دوستت دارم ... دوستت دارم ....

دسته ها : عاشقانه ها
سه شنبه بیست و چهارم 10 1387
X